سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
اشعار رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله ‌علیه‌ و آله و سلم

حوزه/ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم تنها یک نام در امتداد تاریخ نیست؛ او مبدأ تحولی است که انسان، جامعه و حقیقت را در نسبت تازه‌ای با توحید معنا کرد و جهانی نو بر پایه کرامت انسان بنا نهاد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص)، مجموعه‌ای از اشعار آیینی به همین مناسبت منتشر می‌شود.

ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
وای من، گر تو مدارا نکنی با پدرم

صبر کن سیر ببینم رخ بابایم را
چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم

قسمت این بود که بالای سرش بنشینم
چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم

وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است
دو مه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم

ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود
من پس از رفتن تو جان علی را سپرم

با تن خسته و بازوی کبود از مسجد
قول دادم که علی را به سوی خانه برم

دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه
گر بریزند همه اهل مدینه به سرم

قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا
تا که با دادن جان، جان علی را بخرم

به فدای سر یک موی علی باد پدر
گر میان در و دیوار دهد جان، پسرم

غلامرضا سازگار

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

خبرت هست که آن طاق معلا افتاد؟!
ناگهان کنگره‌ی سنگیِ کَسری افتاد؟!
خبرت هست ستون‌های یهودا افتاد؟
خبرت هست هُبَل خورد شد، عُزّی افتاد؟!

خبر این است زمین پر شده از آب حیات
آی بر احمد و بر آل محمد صلوات

یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد
پرده از منظره‌ی باغ جنان بردارد
تا که از گُرده‌ی ما یوقِ گران بردارد
از کران تا به کران بانگ اذان بردارد

آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد
چارده تن همه با نام محمد آمد

شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد
عشق برقی زد و بر هر دل بی‌تاب آمد
جبروت و ملکوتی‌است که در قاب آمد
فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد

«گلعُذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه‌ی آن سرو روان ما را بس»

کیستی ای نفست پاک‌تر از پاکی‌ها
غرقِ تسبیح بزرگیِ تو افلاکی‌ها
أشهدُ أنَّ که حیران تو بی‌باکی‌ها
نوری و نور پراکنده بر این خاکی‌ها

تو درخشیدی و انوار حیات آوردی
سیزده رشته غنات از عرفات آوردی
سیزده چشمه‌ی جوشان نجات آوردی
سیزده مرتبه بانگ صلوات آوردی

آخرین باده‌ات از این همه خُم می‌آید
با دعایت عَلَم چاردهم می‌آید

حسن لطفی

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

هرکجا حرف شما آمد سعادت دیده‌ایم
ما چه رحمت‌هایی از آقای رحمت دیده‌ایم

بیشتر نام تو روی بچه‌های ماست چون
بیشتر از هرکسی از تو محبت دیده‌ایم

چشم تو اسلام شد، ما نیز تسلیمش شدیم
در نگاه تو کرامت بی‌نهایت دیده‌ایم

از یهودی‌ها عیادت کردی از ماهم بکن
با چه شوقی شب به شب خواب عیادت دیده‌ایم

تو "امینی" پس دل ماهم امانت پیش تو
سربه راهش کن که از غفلت خسارت دیده‌ایم

سیرمان کن باهمان یک تکه‌نانِ سفره‌ات
از همان رزق کمت هم خیر و برکت دیده‌ایم

سیزده خورشیدِ دیگر جلوه‌ی خورشید توست
مصطفی را ما همه در چند نوبت دیده‌ایم

اسم زیبای تورا گفتیم و گفتی: "یاعلی"
از شما، جز گفتن از "حیدر" به ندرت دیده‌ایم

سید پوریا هاشمی

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

با خنده و تکبر با کینه با تفاخر
توهین به تو نمودند نامردهای حق خور

دشمن به غیر توهین کاری دگر ندارد
دیگر چرا تعجب؟! دیگر چرا تحیر؟!

وقتی کریم باشی وقتی بزرگ باشی
در قلب دشمنانت گل میکند تنفر

این روزهای تاریک در این هوای پر بغض
هرلحظه هر دقیقه گفتم به یک دل پر

از ابتدای خلقت تا نفخه ی قیامت
لعنت به هرکسی گفت "انّ الرجل لَیهجُر"

سیدپوریاهاشمی

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

از سوزِ تب، توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

یادِ خدیجه می‌کنی و آه می‌کشی
یعنی که تابِ دوریِ همسر نداشتی

بعد از غدیر و توطئه‌های منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی

می‌خواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی

عمری برای اینکه هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی

وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش می‌شنیدی و باور نداشتی

رفتی از این دیار و الّا به یک نفس
تابِ صدای نالهٔ دختر نداشتی

مسمار داغ بود و لب از سینه برنداشت
آنجا مگر بهشتِ معطّر نداشتی

پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی

وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
از ره رسیدی، عمّامه بر سر نداشتی

زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسهٔ حنجر نداشتی

قاسم نعمتی

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

در ماتم فراق پدر گریه میکنم

همراه شمس و نجم و قمرگریه میکنم

شب ها و روزها زغمش مویه میکنم

تا آخرین توان بصر گریه میکنم

خواب شبانه ازسر زهرا پریده است

مانند شمع تا به سحر گریه میکنم

داغی عظیم دیده ام ای مردمان شهر

با لحن جانگدازی اگر,گریه میکنم

پیغمبر طوایف اهل بکاء شدم

قدر تمام اشک بشر گریه میکنم

خشکد اگر که چشمه ی اشکم دوباره من

با دیده های سرخ جگر گریه میکنم

وحید قاسمی

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد
پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

دخترم گریهٔ تو پشت مرا می‌شکند
بیش از این گریه نکن، قلب خدا می‌شکند

رحم کن بر دل خود، آب شدی از گریه
بغض سربسته از این حال و هوا می‌شکند

تا که نشکسته قدت، راه برو در بر من
که پس از رفتن من، دیده بلا می‌شکند

باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا
حیف، یک روز کسی دست تو را می‌شکند

تو سیه‌پوش من و شهر به همدردی تو
حرمت شیر خدا را همه‌جا می‌شکند

کودکانت همه در پشت سرت می‌لرزند
که در خانه به یک ضربهٔ پا می‌شکند

می‌دوی پشت علی تا که رهایش نکنی
ضربه‌ای می‌رسد و آینه را می‌شکند

بس که دنبال علی روی زمین می‌افتی
دل جدا، سینه جدا، شانه جدا می‌شکند

وحید قاسمی

منتخب اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha